سلام پسرم وقت داری چند کلمه باهم گفتگو کنیم میخواستم بیشتر در مورد خودت بدونم. اسم تو چیه و چطور روزهایت میگذره؟
سلام من رامین هستم، 13 سالمه. من بیشتر روزها توی خیابون فردوسی دستمال کاغذی میفروشم. صبحها از خونه میام بیرون، بعدش از ۹ صبح تا شب اینجا میمونم. بیشتر وقتها تنها هستم، بعضی وقتها هم بچههای دیگه با من میشن و همه با هم میفروشیم."
چطور شد که وارد این کار شدی؟ آیا همیشه دستمال کاغذی میفروختی؟
نه، اولش نمیخواستم این کار رو بکنم، ولی وقتی دیدم پدرم بیکار شده و پول نداریم، باید کمک میکردم. یکی از مغازهدارها بهم گفت که میتونم دستمال کاغذی بفروشم و اونم بهم کمک کرد که این کار رو شروع کنم. حالا دیگه هر روز میام اینجا و میفروشم
روزهایی که در خیابان کار میکنی، چطور میگذره؟ چهطور این کار رو انجام میدی؟
من صبح که از خونه میام بیرون، میرم سراغ مغازهها و مردم. بعضی وقتها که خیلی شلوغ میشه، دیگه نمیتونم همه رو ببینم و باید بیشتر توی صف وایسم تا کسی از من خرید کنه. وقتی کسی ازم دستمال میخره، خیلی خوشحال میشم. بعضی وقتها هم خیلی خسته میشم و دیگه نمیخوام ادامه بدم، ولی باید کار کنم
آیا این کار سخت نیست؟ باید مدت زیادی توی خیابان بمانی و از مردم خرید کنی. چطور با این همه سختی کنار میآیی؟
آره، خیلی سخته. وقتی که هیچکس از من چیزی نمیخره خیلی ناراحت میشم. باید خیلی صبر کنم، بعضی وقتها خیلی وقتها میگذره و کسی از من خرید نمیکنه. وقتی دیگه خسته میشم، میرم یه گوشه مینشینم، ولی باید دوباره شروع کنم. برای من خیلی سخته چون باید همیشه کار کنم که به خونه چیزی ببرم."
چه احساسی داری وقتی کسی از تو خرید میکنه؟ آیا برات مهمه که مردم ازت حمایت کنن؟
بله، خیلی خوشحال میشم وقتی کسی ازم خرید میکنه. وقتی پول میگیرم، میدونم که میتونم چیزی بخرم یا حداقل یه روز دیگه زنده بمونیم. ولی گاهی وقتها هم مردم ازم میگذرن و به من توجهی نمیکنن، این باعث میشه احساس کنم کسی منو نمیبینه.
آیا خانوادهات در این مدت به تو کمک میکنن؟ یا برای مسائل مالی کمک میخواهید؟
، پدرم و مادرم خیلی تلاش میکنن، ولی خیلی وقتها کاری نمیتونن بکنن. وقتی پدرم بیکار میشه و چیزی پیدا نمیکنه، مجبور میشم کمک کنم. ما خیلی وقتها پول نداریم و خودم باید دستمال کاغذی بفروشم تا پول بیارم. وقتی پول جمع میکنم، خیلی خوشحال میشم، چون میدونم که به خانوادهام کمک کردم.
چه چیزهایی باعث ناراحتی یا خوشحالی تو میشه؟ از این زندگی راضی هستی یا امیدوار به تغییر هستی؟
گاهی وقتها خیلی ناراحتم، چون هیچکس ازم خرید نمیکنه یا وقتی خستهام باید دوباره بلند بشم. ولی وقتی کسی از من خرید میکنه یا بهم پول میده، حس خوبی دارم. امیدوارم که یه روز بتونم مدرسه برم و مثل بچههای دیگه زندگی کنم. اینجوری دیگه نمیخوام همیشه توی خیابون باشم.
آیا فکر میکنی که چیزی میتوانی تغییر کنی؟ مثلاً شاید به کمک از دیگران یا سازمانها احتیاج داشته باشی؟
آره، خیلی دوست دارم که به من کمک کنن. اگه یه جایی بود که من میتونستم راحت زندگی کنم و درس بخونم، خیلی خوب میشد. اگه دولت یا مردم کمک میکردن، شاید دیگه لازم نبود اینجا باشم و دستمال کاغذی بفروشم.
چه چیزی به نظرت میتواند شرایط زندگی تو و بچههای دیگه رو بهتر کنه؟ چه کمکی نیاز دارید؟
اگه یه جای مناسب برای خواب و غذا پیدا میکردیم، خیلی خوب میشد. من خیلی دوست دارم که دیگه مثل بچههای دیگه بتونم مدرسه برم و بازی کنم. فکر میکنم اگر مردم و سازمانها بهمون کمک کنن، میتونیم دیگه توی خیابون نباشیم و زندگی بهتری داشته باشیم."